نمی دونم از کجا شروع کنم
قصه ی تلخ سادگیمو
نمی دونم چرا قسمت می کنم
روزهای خوب زندگیمو
چرا تو اول قصه همه دوستم میدارن
وسط قصه میشه سربه سر من می زارن
تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام میزارن
می تونم مثل همه دو رنگ باشم
دل نبازم
می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم
تا با یک نیش زبون بترکه وخراب بشه
تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه
می تونم بازی کنم با عشق واحساس کسی
می تونم درست کنم ترس و دلواپسی
می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم
می تونم پشت دلها کمین کنم
ولی با این همه باز مثل اونام
یه درغگو میشمو
همیشه ورد زبون ها
یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم
با چه تیری اونی که دوسش دارم
شکار کنم
من باید از کجا بفهمم چه کسی دوسم داره
توی دنیا اصلا عشق واقعی
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
<-PollItems->
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
نظرات شما عزیزان: